مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

419

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> تو را مىپوشد . » گويد : « عبيده از جمله دليران وشاعران قوم بود ، به دوستى على رضي الله عنه دلبسته بود ، از شراب شكيب نداشت وچون مختار اين سخن با وى بگفت ، گفت : « خدايت مژده خير دهاد ! مژده به ما دادى ، آيا توضيح مىكنى ؟ » گفت : « آرى ، امشب مرا در جايم ببين . » عبيدة بن عمرو گويد : مختار اين سخنان با من بگفت ، آن‌گاه گفت : « مرا در جايم ببين وبه أهل اين مسجد بگوى كه خدا از آن‌ها پيمان گرفته كه أطاعت أو كنند ، ومنحرفان را بكشند ، خون‌خواه فرزندان أنبيا باشند وبه نور مبين هدايتشان كند . » گويد : آن‌گاه روان شد وبه من گفت : « راه سوى بنىهند كدام است ؟ » بدو گفتم : « صبر كن تا تو را راهبرى كنم . » پس أسب خويش را خواستم كه زين نهادند وبرنشستم . گويد : پس با وى سوى طايفهء بنىهند رفتم وبه من گفت : « مرا سوى خانهء إسماعيل بن كثير ببر . » گويد : وى را سوى خانهء ابن‌كثير بردم وأو را بيرون آوردم كه تحيّت وخوش‌آمد گفت . مختار با وى مصافحه كرد ، مژده‌داد وگفت : « امشب تو ، برادرت وأبو عمرو ، مرا در جايم ببينيد كه با همه چيزهايى كه خوش داريد ، آمده‌ام . » گويد : پس برفت وما نيز با وى برفتيم تا به مسجد جهينه رسيد ، آن‌گاه سوى باب الفيل رفت ، مركب خويش را بخوابانيد ، وارد مسجد شد ، كسان أو را بديدند وگفتند : « اين مختار است كه آمده . » گويد : پس مختار ، پهلوى يكى از ستون‌هاى مسجد ايستاد ونماز كرد تا وقتي كه نماز جماعت به‌پا شد ، ودر آن شركت كرد . آن‌گاه به طرف ستونى ديگر رفت وهمه مدّت ما بين نماز جمعه تا عصر نماز كرد وچون نماز عصر را با جماعت بكرد ، برفت . عامر شعبى گويد : مختار كه جامهء سفر به تن داشت ، بر حلقهء همدان گذشت وگفت : « مژده كه با آنچه شما را خرسند مىكند ، آمده‌ام . » وبرفت تا در خانهء خويش فرود آمد ، همان خانه كه به نام خانهء سلم بن مسيب شهره است . شيعيان آن‌جا رفت وآمد داشتند وآن‌جا پيش مختار مىرفتند . عبيدة بن عمرو گويد : همان شب چنان‌كه وعده كرده بوديم ، پيش مختار رفتيم وچون به نزد وى وارد شديم ونشستيم ، از كار مردم وحال شيعه از ما پرسيد . گفتيم : « شيعيان بر سليمان بن صرد خزاعي فرآهم آمده‌اند وچيزى نخواهد گذشت كه قيام مىكند . » گويد : پس أو حمد خداى گفت ، ثناى أو كرد ، صلوات پيمبر گفت وسپس گفت : « اما بعد ، مهدى پسر وصى ، محمد بن علي مرا سوى شما فرستاده كه امين ، وزير وبرگزيدهء وأمير اويم ودستور داده كه با بىدينان بجنگم ، به خون‌خواهى خاندان وى قيام كنم واز ناتوانان دفاع كنم . » فضيل بن خديج گويد : عبيدة بن عمرو وإسماعيل بن كثير مىگفتند : « نخستين مخلوق خدا بودند كه أجابت وى كردند ، دست به دست أو زدند وبيعت كردند . »